همه ما در زندگی فرد دروغگویی را سراغ داریم


همه ما در زندگی فرد دروغگویی را سراغ داریم. یک لاف زن حرفه ای. فردی که حتی اگر تلاش هم کند، باز هم نمی تواند از دروغ گفتن دست بردارد. او در مورد هر چیز و همه چیز دروغ می گوید. تعداد خانم هایی که با آنها قرار ملاقات گذاشته، مسائل کاری، استعدادهایش، تحصیلات و در یک کلام همه چیز. او می خواهد با این کار خودش را بزرگتر جلوه داده و در دیگران تاثیر بگذارد.

دلیل دروغگویی هر چیزی که باشد، کسی به این قبیل افراد احترام نمی گذارد. هیچ کس روی آنها حساب باز نمی کند و برای شخصیتشان نیز ارزش قائل نیست. من این کلام را بارها و بارها تکرار کرده ام: مرد است و حرفش.

توانایی تشخیص دروغ
اعماق وجود بیشتر انسانها پاک و محجوب است. آنها هر چقدر هم که تلاش کنند و  دروغی بگویند که به اصطلاح مو لای درزش نرود، باز چشمانشان گویای تمام حقایق است. چشم ها هیچ گاه دروغ نمی گویند. اگر شما یک تبه کار حرفه ای هم باشید، چشمانتان هیچ گاه نمی توانند کسی را فریب دهند. پس چرا خودتان را بیهوده به زحمت می اندازید؟

من می توانم یک فرد دروغگو را زودتر از هر کسی شناسایی کنم. به راحتی توانایی تشخیص حقیقت را پیش از اینکه هیچ حرفی رد و بدل شود دارم. حرکات بدن گویای تمام حقایق هستند.

اما اگر مطمئن هستید که آنها در روز روشن در حال دروغ گفتن هستند، نباید به سرعت عکس العمل نشان دهید. این کار باعث می شود که فرد مقابل احساس شرمندگی و خجالت زدگی کند؛ او فقط می خواهد به نوعی خود را در جلوی چشم همگان بزرگ تر جلوه دهد. (بعد از همه این حرف ها، به هر حال روزی فرا می رسد که یک فرد لاف زن از کرده خود پشیمان می شود، حالا چرا شما فردی باشید که او را به شرمندگی می رساند؟)

گاهی اوقات بهتر است به شخص دروغگو نشان دهیم که فقط به خاطر دلایل ضمنی خودمان، دروغش را می پذیریم. این کار باعث می شود که او کمی بترسد و دفعه آینده دروغ نگوید. معمولا انسان ها خیلی مودب تر و با سیاست تر از این هستند که بخواهند کسی را دروغگو بخوانند به همین دلیل آدم های دروغگو توانایی هایشان را دست بالا می گیرند و هر روز بیش از پیش دروغ می گویند.

برخی افراد نمی دانند چگونه دروغ بگویند
به طور کلی بیشتر افراد دروغگوهای ماهری نیستند. چرا؟ به این دلیل که همیشه اشکالاتی در داستانهایشان وجود دارد. به عنوان مثال اگر مرخصی استعلاجی می گیرید، پس چرا روز بعد سرحال و شاداب سر کار آماده می شوید؟ دلیلش این است که این جور افراد توانایی دیدن دورنمای بزرگتر را ندارند. آنها نمی دانند که چگونه باید بر روی سخنان کذبشان درپوش بگذارند به همین دلیل همیشه دستشان رو می شود.

من کارمندی داشتم که وظیفه داشت هر هفته گزارشات تحقیقاتی را برایم مهیا کند. روی میزم، هر دوشنبه، درست مثل ساعت. یک روز او دیر حاضر شد، در حالیکه هیچ چیز در دست نداشت وارد اتاق شد و داستانی ساختگی برای عدم جمع آوری اطلاعات برایم تعریف کرد. جدا از اینکه هر بهانه ای هم که می آورد (اصلا به من مربوط نبود که چرا نتوانسته) او به من دورغ هم می گفت.

کارمند عزیز ما به جای جمع آوری اطلاعات یک هفته در شمال مشغول ماهیگیری بوده. آیا فکر نمی کرد که من می توانم به راحتی حقیقت را دریابم؟ او مثل یک کبک سرش را به داخل برف فرو برده بود و تصور می کرد که دیگران نیز توانایی دیدن هیچ چیز را ندارند. بهانه های او واقعا واهی و غیر قابل باور بودند. من قبلا فکر می کردم جوان فعال و پر کاری است، اما در آن زمان از چشمم افتاد و کسی جز یک دروغگو نبود. او فقط می خواست مثل یک مرد رفتار کند، اما توانایی آن را نداشت. البته من اجازه پیش روی را از او سلب نکردم، اما به راستی لنگان لنگان تا کجا می توان جلو رفت؟

یکی دیگر از کارکنانم روزی برایم یک دست کت شلوار با مارک "آرمانی" هدیه آورد. من از او پرسیدم که اصل است یا خیر (در صورتیکه می دانستم مارک لباس قلابی است) اما او با کمال خونسردی گفت اصل است و افزود "من آن را از یکی از عمده فروشی های آرمانی خریداری کردم و فروشنده به من اطمیان خاطر داد که جنس اصلی است." به هر حال چه کارمند من دروغ می گفت، چه عمده فروش آنقدر کودن بوده که جنس اصل و فرع را تشخیص نمی داده، در اینجا شناسایی کاذب کمی دشوار به نظر می رسد. به نظر شما احتمال دروغگویی کدامیک بالاتر است؟

بله دقیقا، خیلی خوبه، دارید یاد میگیرید.

قبول اشتباهات، صداقت
برخی بیش از اندازه نادان هستند، ذهنشان کار نمی کند، توانایی های خود را بیش از اندازه بالا تصور می کنند و فکر می کنند که در مرکز توجه جهان قرار دارند. آنها تصور می کنند که با اتکا به دروغ به راحتی می توانند خودشان را از شر تمام مشکلات خلاص کنند، اما در نهایت دود این کار وارد چشمان خودشان می شوند.

زمانی که دروغ می گویید نه تنها ارزش شما در نظر اطرافیانتان از بین می رود، بلکه انسانیت شما نیز نابود می شود. گفته هایتان حقیقت ندارند، همه آنها وهم و فریب هستند. در این حالت چگونه می توانید انتظار داشته باشید که دیگران شما را جدی بگیرند؟

اگر کسی دروغ بگوید چیزی نمی گذرد که به او برچسب دروغگویی می چسبانند و نام چوپان دروغگو بر او می گذارند. همه چیز برایتان تمام خواهد شد. زمانیکه در شرایطی گیر می کنید که برای رهایی از آن مجبور هستید اندکی قوه تخیل خود را به کار بیندازید، بهتر است دهنتان را ببندید و چیزی نگویید. به جای دروغ گفتن به اشتباهاتتنان اعتراف کنید و تا در نظر همگان بزرگتر جوه کنید. صادق باشید و همه مردم را نیر به صداقت فرا خوانید. هر کاری که انجام دهید نتیجه آن را بزودی می بینید حال چه در شغل چه در زندگی خانوادگی.

بیاد داشته باشید که چینی ها دور زمان را به صورت یک چرخه در نظر می گیرند که همه چیز روزی به سمت جایگاه اولیه خود باز می گردد؟ این حقیقت دارد.

حرف ها و دروغ هایی که از دهانتان خارج می شود درست مثل شمشیری است که به دست دشمن می دهید، پس هیچ گاه به دست افراد سلاحی ندهید تا در آینده بر علیه خودتان از آن استفاده کنند.

دروغ گفتن به خانم ها

یک استثنا برای قانون "اصلا دروغ نگویید"، خانم ها هستند

اگر دروغ مصلحتی نگویید (مانند تعریف از هیکل، دست پخت، علاقه به مادر زن،...) در زندگی نمی توانید به هیچ خانمی نزدیک شوید. این به این دلیل نیست که کذب خوب است بلکه دلیل آن این است که دنیای خانم ها متفاوت بوده و قانون های مخصوص به خود را دارد. بدون دروغ حقیقت زیاد میشود که اکثر آنها نیز جزء حقایق تلخ به شمار می روند. بین خودمان بماند اما خانم ها مانند آقایون توانایی تحمل تمام حقایق را ندارند. طبیعت آنها این چنین سرشته شده است. بهتر است شکایت خود را به درگاه خداوند ببرید.

توجه کنید، شاید کمی دردناک باشد، اما حقیقت دارد. این مقاله مربوط به ملاقات خانم ها و آقایون نیست، مقاله ای برای صاحب اختیار کردن و قدرت بخشیدن به شما در مسایل شغلیست. فکر نکنید که نباید به خانم ها احترام بگذارید و هر طوری که دلتان خواست با آنها رفتار کنید. فقط می خواستم برای شما این مطلب را روشن کنم که قوانین دنیای تجارت با دنیای عشق و علاقه کمی متفاوت است.

نکاتی برای شناسایی افراد دروغگو

تصور کنید که شما همین دیروز متولد شده اید و نامتان هم " گول خور" است. در این قسمت نکاتی است تا اگر کسی در حال دروغ گفتن به شما بود بتوانید خیلی سریع آنرا تشخیص دهید:

چشم ها. چشم طرف مقابل را بخوانید. اگر آنها بی قرار بود و مردمک چشم بیش از اندازه گشاد شده بود نشانه از دوغگویی است. اگر تمام مدت پایی را نگاه می کرد و یا چشمش به این طرف و آنطرف بود و هیچ گاه مستقیما به چشم های شما خیره نمیشد بدانید که که حرف هایش کذب محض است.
اگر جلوی دهان و یا قسمت های دیگر صورتش را می گرفت.
پیشینیان اعتقاد داشتند که هر گاه کسی بینی خود را بخاراند در حال دروغ گفتن است. من خرافاتی نیستم اما یک انسان راستگو هیچ گاه زمان پاسخ به پرسش ها بینی خود را نمی گیرد، فین فین نمی کند و آنرا نمی خاراند.
اگر به این طرف و آن طرف حرکت می کرد تا به نحوی در تمرکز شما نسبت به موضوع مورد بحث اختلال ایجاد کند.
من من کردن و بعد درست کردن کلمات (شاید این اتفاق برای خودتان هم پیش آمده باشد در چنین شرایطی اصلا لازم نیست که بر گردید و کلمات غلط تلفظ شده را مجددا تکرار کنید)
اگر تنها اشاره مختصری به جزئیات قضیه می شود و همان حرف ها را برای متقاعد کردن خودش چندین بار تکرار می کند. او خیلی مشکوک به نظر می رسد درست مثل یک وکیل در زمان دفاع از متهم.
داستان او پیچیده و تا حدی تحریف شده است و باعث گیج شدن می شود .
دائما در حال تغییر دادن موضوع مورد بحثی است، پرسش های انحرافی می پرسد و به سوالات شما را نیز پاسخ نمی دهد.
همیشه در زمان جواب دادن به سوالات از جمله "آیا تو به من اعتماد نداری" استفاده می کند.
سوالاتی را که به نفعشان نیست نمی شنوند. چی؟ آیا در عرض 10 ثانیه راه گوششان مصدود می شود؟ آنها زمانی که از شما خواهش می کنند تا سوال خود را مجددا تکرار کنید، زمانی پیدا می کنند تا به گفته های کذبشان شاخ و برگ دهند.
جزئیات پس از چند روز از این رو به آن رو می شود (دوباره اگر یک چنین اتفاقی برای خود شما افتاده باشد، حتما به یاد می آورید که جزئیات را بارها و بارها عوض کردید) چند سال بعد در مورد همان داستان از او سوال کنید، آنگاه با تلی از دروغ های مختلف روبرو خواهید شد.
همش همین بود.
نوشته شده توسط: علی در : جمعه 5 اسفند 1390 | نظرات()

خدا همیشه به ما نظر دارد



انسان‌ها به طور ذاتی دوست دارند که زندگیشان همیشه به دقت طراحی شود مثلاً یک شغل خوب و موفق، روابطی هماهنگ و بادوام و زندگی امن و راحت داشته باشند. ما زندگی می‌خواهیم که همیشه بتوانیم احساسات و عواطف خود را تحت کنترل داشته باشیم. دوست داریم زندگیمان متعادل و همراه با آرامش باشد. به همین دلیل است که وقتی موقعیت‌های غیرقابل‌پیش‌بینی به طور ناگهانی برنامه‌هایی که به دقت طراحی کرده‌ایم را برهم می‌زند، نمی‌دانیم چه باید بکنیم. معمولاً واکنشی منفی خواهیم داشت. خیلی وقت‌ها این موانع را علائم هشداری که توسط خداوند برایمان فرستاده می‌شود تا از گرفتن تصمیمات نادرست و رفتن به راه اشتباه جلوگیری کنیم، نمی‌بینیم.


می‌بینید؟ خداوند به ما اراده و اختیار داده است تا هر طور که دوست داریم زندگی کنیم، اما با مسئولیتی که مکلف می‌کند زندگیمان را در جهت شکوه و جلال بیشتر خداوند پیش ببریم. بااینحال در اکثر مواقع بدون توجه به هدفی که خداوند برای ما تدارک دیده است، هر طور که دوست داریم زندگی می‌کنیم. همیشه بر چیزهایی که می‌خواهیم اصرار می‌ورزیم و اگر آن را به دست نیاوریم، خدا را زیر سوال می‌بریم. ادعا می‌کنیم که خدا عادل نیست و همیشه می‌خواهد اول رنج بکشیم و فطرتمان را ثابت کنیم. اما در آخر بعد از همه آن عذاب‌ها و سختی‌ها، می‌فهمیم که خداوند دلایل خود را دارد و دلایل او همیشه به صلاح ماست.

من چنین تجربه‌ای داشتم، تجربه‌ای که به خاطر آن و رابطه مصیبت‌بارم خدا را زیر سوال بردم. من زنی شاغل هستم و زندگیم به آرامی و با برنامه پیش می‌رفت. با مردی که چون از نظر مالی کاملاً باثبات بود و خوب با هم راه می‌آمدیم، باور داشتم که سرنوشت من است یک رابطه عاشقانه داشتم. حتی برنامه ازدواج هم داشتیم. اما از بازی روزگار او برای ماموریت کاری مجبور به رفتن به کشوری خارجی شد و همانجا ماندگار شد. به نظر می‌آمد خدا روزگار را بر علیه من می‌چرخاند. با تصور اینکه او هیچوقت راضی نخواهد شد، از سر ناچاری تصمیم گرفتم با او رابطه‌ام را تمام کنم. اما در کمال تعجب دیدم که او هم قبول کرد. مجبور بودم سر تصمیمم بایستم. باید می‌گذشتم و زندگیم را پیش می‌بردم. این تجربه‌ای بود که به من ثابت کرد نباید هیچوقت در عصبانیت و ناچاری تصمیم بگیرم. اما فرصت پشیمانی نبود چون تصمیم خودم بود. روزها و شب‌ها به درگاه خدا دعا می‌کردم و از او می‌خواستم که مداخله کند و اوضاع را برایم درست کند. در قلبم ترس و شک ریشه دوانده بود. بعد از این چه بر سرم می‌آمد؟ اما خدا ساکت بود. دو هفته تمام افسرده و بدبخت بودم. فقط با خواندن قرآن و دعا بود که کمی قدرت پیدا می‌کردم. گاهی‌اوقات نیمه‌شب بخاطر ترس از تنها ماندن و تنها مردن لرزان از خواب می‌پریدم. آن روزها زمانی بود که تیرگی همه نگاه و فکر من را گرفته بود. از تنها زندگی کردن، از اینکه هیچ مردی دوستم نداشته باشد، می‌ترسیدم. زمان برای من خیلی زود می‌گذشت. روزی با آیه‌ای در قرآن مواجه شدن که باعث شد بفهمم خداوند هیچوقت هیچکس را در زمان درد و اندوه به حال خود رها نمی‌کند. فقط باید همه چیز را به خدا بسپارید و خواهید دید که بارتان را سبک‌تر می‌کند. این دقیقاً همان اطمینان‌خاطری بود که به دنبال آن بودم. این پاسخ همه شک‌ها و تردیدهایم بود. مطمئناً اگر قدرت تحمل آن را نداشتم خداوند هیچوقت این درد را نصیب من نمی‌کرد.

خداوند اگر عشقی برای جایگزین کردن نداشته باشد، هیچوقت اجازه نمی‌دهد عشقی را از دست بدهم. وقتی بالاخره این خقیقت را پذیرفتم که بین من و آن مرد هیچ چیز دیگری باقی نمانده است، به این عقیده رسیدم. این زمانی بود که تصمیم گرفتم همه چیز را به خدا واگذار کنم تا من را با معجزات خود غافلگیر کند. این همان زمانی بود که به این نتیجه رسیدم که خدا برنامه‌های بیشتری برای من دارد. بعد از آن بود که روحم تازه شد و دیگر از ترس و شک و تردید رنج نمی‌بردم. وقتی فردی مردد باشد، هیچوقت نمی‌تواند به آرامش برسد. اما وقتی تصمیم می‌گیرد که ترس و تردید خود را رها کند، کم‌کم اطمینان پیدا می‌کند و درهای فرصت‌های جدید را به سمت خود باز می‌کند. من بالاخره این واقعیت که آن مرد دیگر هیچوقت برنمی‌گشت و من باید با این مسئله کنار بیایم و آن را فراموش کنم را قبول کردم. من این فرصت را که خدا اراده کرده بود به هر دلیلی برای من اتفاق بیفتد را قبول کردم. آن دلایل ممکن است برای من مشخص نباشند اما می‌دانستم که زمانی خواهد رسید که بتوانم قدردان آن تجربه دردناک باشم. به همین ترتیب بود که زندگی من سپری شد، با ذوقی تازه عشق به کارم را دوباره به دست آوردم. به خاطر این دیدگاه‌های تازه توانستم خیلی زود او را فراموش کنم. دیگر آماده بودم که با آدم‌های جدیدی آشنا شوم که ممکن بود دوستشان داشته باشم.

اما خداوند هیچوقت به شما نمی‌گوید که کدامیک از آن افرادی که با آنها آشنا می‌شوید بالاخره بخشی از زندگی شما خواهند شد. گاهی‌اوقات، حتی ممکن است آن افراد را نبینید چون هیچوقت انتظار نداشته‌اید به سمت شما بیایند. متوجه نمی‌شوید که خدا دوباره اتفاقاتی کاملاً غیرقابل‌انتظار برایتان تدارک دیده است. خدا همین است! هیچوقت راه را به شما نشان نخواهد داد. باید خودتان با دعاها، نیایش‌ها و امیدهایتان راه را کشف کنید.  و گاهی‌اوقات انتخاب خدا برای شما ممکن است آن انتخابی نباشد که خودتان می‌خواهید. اما در آخر، اگر خدا خواسته باشد، سرنوشت زندگی‌های شما را به هم می‌رساند تا بتوانید همدیگر را دوست داشته باشید.

بله، من هم درست در غیرقابل‌انتظارترین جای ممکن با عشقم روبه‌رو شدن. این عشق اعتماد و ایمان من به خدا را محکم‌تر می‌کند زیرا می‌دانم اتفاقات خوب هم ممکن است بیفتد. باید بگویم با فردی آشنا شدم که بسیار بهتر از آن فرد قبلی بود. حقیقتاً خدا نمی‌خواسته که من با آن عشق بمانم زیرا عشق بزرگتری برای من داشته که رضایت و خوشبختی را برایم به ارمغان آورده است.

درواقع خدا همیشه به ما نظر دارد و هیچوقت ما را به حال خود رها نمی‌کند.
نوشته شده توسط: علی در : جمعه 5 اسفند 1390 | نظرات()

آیا کودکم از نظر روانی، سالم است؟


سلامت روانی كودك، یعنی این كه او چگونه فكر، احساس و رفتار می كند.

 


 

 

 

شما می دانید كودكتان در خانه چگونه رفتار می كند. اما آیا واقعاً از طرز رفتار او در مدرسه نیز آگاهی دارید. اكنون زمان خوبی برای فهمیدن این قضیه است كه آیا كودك شما، برای یادگیری و آموختن، آمادگی لازم را دارد؟ سلامت روانی، عامل مهمی برای عملكرد خوب او در مدرسه است. سلامت روانی كودك، یعنی این كه او چگونه فكر، احساس و رفتار می كند. سلامت روانی ناسالم ممكن است در هر كودكی دیده شود، حتی كودكان پیش دبستانی و دبستانی. مشكلات روانی، رایج تر از آن چیزی است كه شما حتی فكرش را بكنید! از هر ۵ كودك، یك كودك دارای اختلال احساس، و مشكلات روانی رفتاری است كه هر كدام از این عوامل می تواند به افت تحصیلی، خشونت و... منجر شود. كمك به این كودكان بسیار آسان است، اما دو سوم كودكانی كه دارای این مشكلاتند، كمك هایی كه نیازمند آن هستند، دریافت نمی كنند.
ضروری به نظر می رسد كه والدین و معلمان، در مورد سلامت روانی كودكان با یكدیگر گفت وگو كنند.
معلمان، می توانند به شما كمك كنند كه تصمیم بگیرید آیا كودكتان نیاز به كمك دارد یا خیر؟ در ادامه، تعدادی سؤال ذكر می شود كه شما باید در مورد پاسخ آنها با معلمان كودك خود، به بحث و گفت وگو بپردازید.
۱ - آیا كودك من، اغلب اوقات عصبانی به نظر می رسد؟ زیاد گریه می كند؟ به مسایل، بیش از حد، واكنش نشان می دهد؟
۲ - آیا نظم مدرسه را به هم می ریزد؟ بچه های دیگر را در زمین بازی اذیت می كند؟ و یا قوانین را بارها و بارها، زیر پا می گذارد؟
۳ - آیا كودك من، اكثر اوقات، ناراحت و یا افسرده به نظر می رسد؟ و یا در مقابل آزمون ها، به طور غیرمعمول واكنش نشان می دهد؟
۴ - آیا او از این كه چگونه به نظر می رسد، معذب است؟ و یا دائماً از سردرد، دل درد و مشكلات جسمی دیگر- بخصوص وقتی كه باید امتحان بدهد یا در فعالیت های كلاسی شركت كند- شكایت می كند؟
۵ - آیا كودك من قادر نیست بر روی صحبت های معلم خود تمركز كند؟ تصمیم بگیرد؟ و یا به معلمش احترام بگذارد؟
۶ - آیا به چیزهایی كه معمولاً لذت بخش است، مثلاً ورزش، موسیقی یا سایر فعالیت های كلاسی، علاقه ای نشان نمی دهد؟ و یا به طور ناگهانی از دوستانش فاصله می گیرد؟
اگر پاسخ شما و معلم كودكتان، به تمامی این سؤالات آری است و مشكل، جدی و مدام به نظر می رسد، ضروری است كه بفهمید، آیا مشكلی در زمینه سلامت روانی، مسبب این رفتار ها است یا خیر؟
برای والدین آسان نیست كه بپذیرند، كودكشان ممكن است، مشكلی داشته باشد.هر رفتاری می تواند به موفقیت كودكتان در كلاس درس كمك كند، اما مهم این است كه شما به او كمك كنید.


در اینجا راهكارهایی برای عملكرد شما پیشنهاد می شود:
۱ - كتاب یا بر وشوری تهیه و اطلاعات بیشتری در مورد سلامت روانی كودك، كسب كنید.
۲ - با یك پزشك و روانشناس، مشورت كنید. آنها می توانند عوامل تأثیرگذار دیگر در یادگیری كودك را بررسی كنند. مثلاً مشكلاتی در بینایی یا شنوایی. در نهایت شما ممكن است تصمیم بگیرید كه كودكتان و همین طور اعضای خانواده برای داشتن سلامت روانی كامل، از سوی فردی متخصص آموزش ببینند.
۳ - نقش فعال برای كمك به بهتر شدن كودكتان را خود برعهده بگیرد. هر كودكی، مانند هر والدینی، دارای توانایی هایی است. یاری كردن كودكتان، زمانی كه در حال انجام تكالیف درسی خود است، به شما نیز فرصتی می دهد كه زمانی را با او سپری و تجربیات خود را به او منتقل كنید. این امر می تواند پیوندی محكم بین شما و كودك برقرار كند. علاوه براین، شما در این زمان می توانید، به علایق او نیز پی ببرید.
۴ - با دقت جست وجو كنید تا سرویس دهنده های خوب و خدمات مناسبی را در این رابطه برای كودك خود، تدارك ببینید. صبور باشید. هر خدمتی كه ارایه می شود، برای همه كودكان مناسب نیست. تعداد زیادی سازمان های ملی و یا گروه های خصوصی در زمینه سلامت روانی، در جامعه وجود دارند كه می توانند به شما كمك كنند.
۵ - كودكان به یكپارچگی بین خانه و مدرسه نیاز دارند. والدین و معلمان با همكاری در كنار یكدیگر، می توانند استعدادها و توانایی هایی چون، كنجكاوی، مراقبت از حیوانات، حس شوخ طبعی و... را در كودكان، تقویت كنند. این وظیفه، اگر انجام گیرد، بخش بزرگی از مراقبت كودكان را توسط والدین یا معلمان شامل می شود.



نوشته شده توسط: علی در : شنبه 15 بهمن 1390 | نظرات()

جستجوی مطالب

بزودی
تبلیغات

درباره ما


موضوعات

امار و اطلاعات

    کل بازدید:
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل پست ها :
    آخرین بروز رسانی :

لینك دوستان

wikilnik
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic