آموزه‏های اخلاقی‏ در مثنوی معنوی‏

به گفته مولوی، هر چند مرتبه یقین بالاتر رود، شک، وهم، گمان و خیال در آن کمتر نفوذ می‏کند. به گفته وی، شک و یقین - همواره در جدالند و شیاطینی که در کمین نشسته‏اند، با سلاح شک می‏خواهند ایمان و یقین بنده را درهم شکنند و بنده‏ای که یقینش استوار باشد، همانا بانگ خدایی را می‏شناسد و در می‏یابد و هرچه یقین کمتر باشد،

زودتر به بانگ شیطان فریفته می‏شود:
تو چه عزم دین کنی با اجتهاد
دیو بانگت برزند اندر نهاد
که مرو زآن سو بیندیش ای غَوی‏
که اسیر رنج و درویشی شوی‏
بی‏نوا گردی زیاران و اُبری‏
خوار گردی و پشیمانی خوری‏
تو زبیم بانگ آن دیو لعین‏
واگریزی در ضلالت از یقین‏
که هلا فردا و پس فردا مراست‏
راه دین پویم که مهلت پیش ماست‏
مرگ بینی باز کو از چپ و راست‏
می‏کشد همسایه را تا بانگ خاست‏
باز عزم دین کنی از بیم جان‏
مردسازی خویشتن را یک زمان‏
پس سلح بر بندی از علم و حکم‏
که من از خوفی نیارم پای کم‏
باز بانگی برزند بر تو زمکر
که بترس و باز گرد از تیغ فقر
باز بگریزی زراه روشنی‏
آن سلاح علم و فن را بفکنی‏
سالها او را به بانگی بنده‏ای‏
در چنین ظلمت نمد افکنده‏ای‏
هیبت بانگ شیاطین خلق را
بند کردست و گرفته حلق را
تا چنان نومید شد جانشان زنور
که روان کافران زاهل قبور
این شکوه بانگ آن ملعون بود
هیبت بانگ خدایی چون بود
هیبت بازست بر کبک نجیب‏
مرمگس را نیست زآن هیبت نصیب‏
زآنک نبود باز صیاد مگس‏
عنکبوتان می‏مگس گیرند و بس‏
عنکبوت دیو بر تو چون ذُباب‏
کر و فر دارد بر کبک و عقاب‏
بانگ دیوان گله بان اشقیاست‏
بانگ سلطان پاسبان اولیاست‏
تا نیامیزد بدین دو بانگ دور
قطره‏ای از بحر خوش تا بحر شور(۲۱)
بنابه نظر مولوی، هر کس را که خداوند نظر کند، نور را بر قلب او می‏تاباند و قابلیت باز دانستن یقین از شک را در وی قرار می‏دهد:
هر کرا در جان خدا بنهد محک‏
مریقین را باز داند او زشک(۲۲)
او نه تنها یقین را از شک باز می‏شناسد، بلکه می‏تواند محک دیگران نیز باشد و هنگامی که سینه‏اش صاف و صیقلی گشت، همچون آیینه‏ای در مقابل دیگران قرار گیرد و یقین و شکّ آنان را بازگو کند و این همان ثمره یقین، یعنی ایمان است، پس چون بنده‏ای به این ایمان دست یافت، می‏تواند آیینه اسرار غیب شود :
پیش سبحان بس نگه دارید دل‏
تا نگردید از گمان بد خجل‏
کو ببیند شر و فکر و جست و جو
همچو اندر شیر خالص تار مو
آنک او بی‏نقش ساده سینه شد
نقش‏های غیب را آیینه شد
سرما را بی‏گمان موقن شود
زآنک مؤمن آینه مؤمن شود
چون زند او فقر ما را بر محک‏
پس یقین را باز داند او زشک‏
چون شود جانش مَحَک نقدها
پس ببیند قلب را و قلب را(۲۳)
● نفس در نظر مولوی‏
مولوی در مثنوی، گاهی گونه‏ای از نفس را با شیطان برابر دانسته است که همانا «نفس اماره» است. همان‏گونه که شیطان همیشه در تقابل با فرشته است. نفس نیز همواره با عقل در ستیز است. شاید منظور دیگری نیز در میان باشد و آن اینکه دو نیروی فرشته و شیطان، در درون آدمی، پیوسته او را به خیر و شر می‏خوانند؛ نفس و عقل نیز چنیند.
نفس و شیطان هر دو یک تن بوده‏اند
در دو صورت خویش را بنموده‏اند
چون فرشته و عقل که ایشان یک بُدند
بهر حکمت‏هاش دو صورت شدند
دشمنی داری چنین در سرّ خویش‏
مانع عقلست و خصم جان و کیش(۲۴)
منظور از این نفس که همه صفات رذیله را به آن نسبت می‏دهند، نفس اماره است: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ»؛(۲۵) به‏درستی که نفس، همواره به بدی فرا می‏خواند.
شهوت هم به معنای خاص، با نفس اماره یکی است. مولانا در مذمت نفس اماره و با تشبیهاتی از آنها یاد می‏کند که بیانگر نگرش او به این نیروی باطنی است.
مولوی نفس را با چنین تشبیهاتی توصیف می‏کند:
۱) مادر بت‏ها و دوزخ: به این معنا که هر صفت رذیله‏ای که انسان را بنده خویش می‏سازد، به نفس اماره باز می‏گردد و چون دوزخ، هزاران نفر را در خود غرق می‏کند:
مادر بت‏ها بت نفس شماست‏
زانکه آن بت مار و این بت اژدهاست‏
آهن و سنگ است نفس و بت شرار
آن شرار از آب می‏گیرد قرار
سنگ و آهن زآب کی ساکن شود؟
آدمی با این دو کی ایمن بود؟
سنگ و آهن در درون دارند نار
آب را بر نارشان نبود گذار
زآب چون نار برون کشته شود
در درون سنگ و آهن کی رود؟
آهن و سنگ است اصل نار ودود
فرع هر دو کفر و ترسا و جحود
بت سیاه آب است در کوزه نهان‏
نفس مر آب سیه را چشمه‏دان‏
آن بت منحوت چون سیل سیاه‏
نفس شومت چشمه آن ای مُصر
صد سبو را بشکند یک پاره سنگ‏
و آب چشمه می‏رهاند بی‏درنگ‏
آب خم و کوزه گر فانی شود
آب چشمه تازه و باقی بود
بت شکستن سهل باشد نیک سهل‏
سهل دیدن نفس را جهل است جهل‏
صورت نفس ار بجویی ای پسر
قصه دوزخ بخوان با هفت در
هر نفس مکری و در هر مکر از آن‏
غرقه صد فرعون با فرعونیان‏
در خدای موسی و موسی گریز
آب ایمان را زفرعونی مریز
دست را اندر احد و احمد بزن‏
ای برادر واره از بوجهل تن(۲۶)
بت‏هایی که آدمیان پرستش می‏کنند، به دو قسم جداگانه تقسیم می‏شوند: بت بیرونی و بت درونی.
بت بیرونی همان موادی است که انسان‏ها برای خود ساخته، آنها را می‏پرستیدند؛ البته این پرستش دلیل این نبود که آنان به خدا اعتقاد نداشتند، بلکه آنها بت‏ها را برای تقرب به خدا می‏پرستیدند. به این مطلب چند دلیل می‏توان بیان کرد:
نخست اینکه ما گروه فراوانی از بت‏پرستی‏های عرب جاهلیت را می‏بینیم که در عین پرستش بت، به خدای بزرگ نیز عقیده داشتند؛ برای مثال هنگامی که برای انجام عبادت به مکه که جایگاه بت‏ها بود، می‏آمدند، شعار لبیک سر می‏دادند؛ البته بدین صورت: «لبیک اللَّهم لبیک، لبیک لا شریک لک الا شریک هو لک تملکه و ما ملک» و یکی از بت‏ها، مثلاً «عزی» را به عنوان شریک، ولی در عین حال مملوک خدا معرفی می‏کردند.
دوم اینکه هنگامی که می‏خواستند، سوگند اکید یاد کنند، نخست به بت و سپس به خدا، به‏عنوان شدیدترین تأکید قسم یاد می‏کردند، مثلاً می‏گفتند: «احلف باللات والعزی و باللَّه ان‏اللَّه اکبر»؛ سوگند یاد می‏کنم به لات و عزی و به خدا که از آنها بزرگ‏تر است.
سوم اینکه نامه‏های خود را با نام خدا شروع کرده، سپس سخن خود را با تبریک به یکی از نام‏های بت‏ها بیان می‏کردیم: «باسمک اللَّهم ...».
چنان‏که در آیه شریفه می‏بینیم: «وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ»(۲۷) اکثریت آنها به خدا ایمان نمی‏آوردند، مگر اینکه شرک می‏ورزند.
۲) بت درونی‏
این بت عبارت است از نفس اماره که امروزه در اصطلاح روان‏شناسی غریزه کنترل نشده خوانده می‏شود. پس از این مقدمه می‏گوییم: اگر درست دقت شود، رواج بت‏پرستی بیرونی از بت‏پرستی درونی است، زیرا اگر انسان خود آگاه در مقام اندیشه و تحقیق برآید، خواهد دید که یک بت جامد یا زنده توانایی ندارد تا بتواند در مقابل خدا عرض‏اندام کند؛ ولی موقعی که می‏بیند با این اعتراف، مقام و جاه و ثروتش از دست می‏رود، به همان بت‏پرستی خود ادامه می‏دهد؛ از این‏رو وقتی دقیقاً توجه می‏کنیم، می‏بینیم که ادامه بت‏پرستی برای یک انسان آگاه، نتیجه پرستش نفس اماره است که او را فریب می‏دهد و ظواهر دنیای مادی را بر او جلوه‏گر می‏سازد؛ وانگهی مبارزه با بت بیرونی از مبارزه با بت درونی بسیار آسان‏تر است، زیرا ممکن است بتوان با ذکر ادله و براهین، ناشایستگی بیت بیرونی را اثبات کرد، چنان‏که پیامبران با آوردن معجزات و شواهد، توانستند، با بت‏پرستی مبارزه کرده تا اندازه بسیار زیاد در این راه پیش بروند. در صورتی که بت درونی در اعماق جان انسانی جای گرفته، با هزاران وسوسه و خود فریبی در پرستش آن بت زندگانی را سپری می‏کند.
به عبارت دیگر، بت درونی به دلیل ارتباط با «من» انسانی، می‏تواند در هر لحظه انسان را دگرگون سازد، و نام آن‏را بت‏پرستی نگذارد.
اگر درست دقت کنیم، اصل همه بت‏ها بتی است که افراد انسانی در درون خود ساخته‏اند، بت خارجی به منزله مار و بت نفس انسانی، مانند اژدهاست. می‏گوید: اگر توجه کنید خواهید دید که نفس انسانی مانند آهن و سنگی است که با اصطکاک و فعالیت‏های گوناگون، از آنها شراری تولید می‏گردد که بت مستحکم و ریشه‏داری است. شراره و آتش برونی را می‏توان با آب خاموش ساخت؛ ولی این شرار درونی که جایگاه بس مستحکمی دارد، با آب خاموشی شدنی نیست. مادامی که سنگ و آهن نفس اماره وجود دارد، هیچ فرد انسانی نمی‏تواند، به ایمنی کامل برسد، سنگ و آهنی که آتش نفسانی را در درون شعله‏ور می‏سازند، آب‏را گذری بر آن نیست. سپس همین مطلب را تکرار کرده می‏گوید: با آب برونی آتش برونی خاموش می‏گردد؛ ولی آب بیرونی نمی‏تواند، آتش درونی را از بین ببرد. این آهن و سنگ درونی که با اصطکاک فعالیت می‏کنند، نتیجه و معلول همان کفر و جحود است. اگر بت منحرف کننده، به منزله آب سیاه و تیره است، منبع اصلی این آب تیره، نفس اماره انسانی است. منبعی که اگر کوششی از اعماق روح انسانی در تصفیه آن انجام نگیرد، برای ابد هم که عمر انسانی را فرض کنیم، این آب از آن منبع جریان خواهد داشت.
به عکس حالت روحانی انسانی، شبیه آب زلالی است که منبع آن روح تزکیه شده و ملکوتی است. اگر انسان بتواند شخصیت روحی خود را تحت تزکیه و تصفیه قرار داده، نمودهای جهان هستی را به‏طور منطقی و الهی ارزیابی کند، این منبع تا بی‏نهایت، آن آب زلال پاک کننده را جاری خواهد ساخت. اگر بخواهیم بت خارجی تراشیده شده با دست انسانی را به سیل سیاه تشبیه کنیم، نفس بت‏گر و بت‏ساز به منزله چشمه شاهراه انسانی است که همه راه‏ها و روش‏های انسانی از آن مشتق می‏گردد، و این تعبیر بسیار ارزنده‏ای است، زیرا مقصود از شاهراه در این بیت همان چیزی است که همه زندگانی انسانی را تفسیر کند. این شاهراه هر چه باشد، چون برای خود انسان به عنوان شاهراه و سرلوحه زندگانی تلقی گشته است، مانند قطب نما همه شئون زندگانی او را رهبری و هدایت می‏کند؛ برای مثال اگر فرض کنیم شاهراه زندگانی یک انسان مقام و جاه هست، یعنی این مفهوم را عالی‏ترین ایده‏آل برای خود تلقی کرده است، تا آنجا که این جاه و مقام به حد پرستش و تفسیر کننده تمام شئون زندگانی فردی و اجتماعی بر آن انسان پذیرفته شود؛ بتی تراشیده می‏شود که هر چه از آن بت سرازیر گردد، خلاف حقایق بوده، می‏تواند بت‏هایی را در خارج برای پرستش نیز بسازد.
اگر فرض کنیم که صد عدد کوزه داشته باشیم، می‏توانیم آن کوزه‏ها را با یک سنگ از هم متلاشی کنیم؛ در صورتی که جریان آب چشمه دائمی بوده، مادامی که به مادر چاه و اصل منبع متصل است، عوارض خارجی نمی‏تواند آن را از جریان باز بدارد. به این دلیل که بت‏های خارجی، موجودات محسوس و محدود و تحت تسلط انسانی‏اند و با کمی تلقینات صحیح و منطقی، می‏توان آنها را شکسته و از هم متلاشی ساخت؛ اما بت نفس را نمی‏توان به آسانی و سهولت متلاشی کرد؛ چه قیافه‏های حق به جانبی که به خود می‏گیرد؛ چه استدلالات سفسطه‏آمیزی که پیش روی انسانی می‏گذارد.
آری بسیار مشکل است از عهده رام کردن نفس بر آمدن، زیرا پیوستگی آن با اصل حیات، آن چنان قوی است که اغلب اوقات، مبارزه با نفس، با مبارزه با اصل حیات اشتباه می‏شود. بدین جهت است که مبارزه با نفس اماره را آسان شمردن، نادانی محض است. صورت نفس انسانی، مانند دوزخ با هفت در است: این نفس بت‏گر و بت‏ساز در هر نفس می‏تواند، مکرها و حیله‏ها و فریب‏ها بر سر راه انسان بگستراند، توانایی حیله‏گری نفس، آن اندازه است که گویی می‏تواند صدها فرعون و فرعونیان را در هر نفس در نوسانات خود غرق کند، پس بیا ای سالک راه انسانی به سوی خدای موسی بگریز، و مگذار فرعونی بودن نفس، آب ایمان تو را بریزد. دست التماس و تضرع به بارگاه ربوبی ببر و چنگ بر دامان احمد صلی الله علیه وآله بزن، رها کن بوجهل تن را که حقایق را می‏بیند و باز لجاجت می‏کند.(۲۸)
از جانب دیگر مولوی نفس را به اقتضای حالات مختلفی که دارد، به حیواناتی چند تشبیه کرده است و برای تقریب معنا به اذهان، به خوی حیوانی و دَد منشانه آن حیوان اشاره می‏کند که از جمله می‏توان به این موارد اشاره کرد:
▪ تشبیه به زاغ: به این دلیل که زاغ به گلستان و باغ علاقه‏ای ندارد و خوراکش از مزبله‏ها و ویرانه‏ها تأمین می‏شود. بنابراین کسی که از آن پیروی کند، به گلستان هدایت نمی‏شود، بلکه به گورستان دنیا رهنمون می‏شود:
جان که او دنباله زاغان پرد
زاغ او را سوی گورستان برد
هین مدو اندر پی نفس چو زاغ‏
کو به گورستان می‏برد نه سوی باغ(۲۹)
▪ تشبیه به سوسمار: یکی از خصوصیات این حیوان، حمله ناگهانی و فرار به سوی سوراخی است که از آن بیرون آمده است. او تنها از یک سوراخ در صحرا بیرون نمی‏آید یا به آن نمی‏گریزد، بلکه پناهگاها و مواضع حمله و سوراخ‏های بسیاری دارد.
یک نَفَس حمله کند چون سوسمار
پس به سوراخی گریزد در فرار
در دل او سوراخ‏ها دارد کنون‏
سر زهر سوراخ می‏آرد برون(۳۰)
▪ تشبیه به سگ: چون به استخوانی قناعت می‏کند و به شکار شهرت دارد.
آلت آشکار خود جز سگ مدان‏
کمترک انداز سگ را استخوان‏
▪ تشبه به اژدها: چون نفس دارای نیروی بسیار قوی و مهیب است که اگر شعله‏ور گردد و به تحرک درآید، دیگر هیچ قدرتی نمی‏تواند به آسانی آن را مهار کند.
نفس اژدرهاست او کی مرده است‏
از غم بی‏آلتی افسرده است(۳۱)
همچنین در اشعاری دیگر، مولوی نفس را از حیث زیرکی به خرگوش و از این جهت که طالب شهوت است، به الاغ تشبیه کرده است. وی مردمان را مست و خوارِ هوا و هوس و نفس می‏داند:
خلق مست آرزواند و هوا
زآن پذیرایند دستان تو را
هر که خود را از هوا خو باز کرد
چشم خود را آشنای راز کرد(۳۲)
او به زبانی دیگر، هر جرم، فساد، نابودی و هلاکتی را ثمره پیروی هوا و هوس و نفس بر می‏شمارد.
خلق در زندان نشسته از هواست‏
مرغ را پرها ببسته از هواست‏
ماهی اندر تا به گرم از هواست‏
رفته از مستوریان شرم از هواست‏
چشم شحنه شعله نار از هواست‏
چار میخ و هیبت دار از هواست(۳۳)
مولوی در مذمت نفس و دوری از آن، بدین سبب اصرار می‏ورزد که پیروی از آن، موجب دوری از حق است و چون نفس را در مقابل عقل می‏داند، همراه شدن با آن‏را دور شدن از راه حق به شمار می‏آورد:
با هوا و آرزو کم باش دوست‏
چون یُضلک عن سبیل‏اللَّه اوست(۳۴)
چون رفیقی وسوسه بدخواه را
کی بدانی ثَمَّ وجه‏اللَّه را
هر کرا باشد سینه فتح باب‏
او ز هر شهری ببیند آفتاب‏
حق پدیدست از میان دیگران‏
همچو ماه اندر میان اختران‏
دو سر انگشت بر دو چشم نه‏
هیچ بینی از جهان انصاف دِه‏
گر نبینی این جهان معدم نیست‏
عیب جز زانگشت نفس شوم نیست‏
تو زچشم انگشت را بردار هین‏
و آنگهانی هر چه می‏خواهی ببین‏
نوح را گفتند امت کوثراب‏
گفت او زآن سوی و استغشوا ثیاب‏
رو و سر در جامه‏ها پیچیده‏اید
لاجرم با دیده و نادیده‏اید
آدمی دیدست و باقی پوست است‏
دید آن‏است آنکه دید دوست‏است‏
چونک دید دوست نبود کور به‏
دوست کو باقی نباشد دُور به(۳۵)
پس در حقیقت نفس حجابی بر دیده عقل است، از این‏رو باید آن را مرده گرفت و به نفس‏کشی پرداخت.
امیرمؤمنان در حدیثی می‏فرماید: «وَکَمْ مِنْ عَقْلٍ اَسیرُ تَحْتَ هَوی اَمیرٍ»؛(۳۶) چه بسیار عقل‏ها و خردها که شهوات بر آن حکومت می‏کند.
امام محمد غزالی در باب معاتبه نفس و توبیخ آن می‏فرماید: «بدانکه این نفس را چنان آفریده‏اند که از خیر گریزان باشد و طبع وی کاهلی و شهوت راندن است و تو را فرموده‏اند تا وی را از این صفت بگردانی و او را با راه آوری از بی‏راهی و این با وی بعضی به عنف توان کرد و بعضی به لطف و بعضی به کردار و بعضی به گفتار، چه در طبع وی آفریده‏اند که چون خبر خویش در کاری بیند، قصد آن کند و اگرچه با رنج بود، بر رنج صبر کند؛ لیکن حجاب وی بیشتر جهل‏است و غفلت و چون وی را از خواب غفلت بیدار کنی و آینه روشن فرا روی وی داری، قبول کند و برای این گفت، حق تعالی: «وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ» پنده ده که مؤمنان را سود دار».(۳۷) مولانا نیز در این باب می‏فرماید:
نفس بی عهدست زآن رو کشتنی است‏
او دَنی و قبله‏گاه هر دنی است‏
نفس‏ها را لایق است این انجمن‏
مرده را درخور بود گور و کفن‏
نفس اگر چه زیرک است و خرده دان‏
قبله‏اش دنیاست او را مرده‏دان‏
آب وحی حق بدین مرده رسید
شد زخاک مرده‏ای زنده پدید(۳۸)
نفس خود را کُش جهان را زنده کن‏
خواجه را کشت‏است او را بنده کن‏
نفس را تسبیح و مصحف در یمین‏
خنجر و شمشیر اندر آستین‏
مصحف و سالوس او باور مکن‏
خویش با او هَمسر و هَمسر مکن‏
سوی حوضت آورد، بهر وضو
واندر اندازد تو را در قعر او
عقل نورانی و نیکو طالب‏است‏
نفس ظلمانی بر و چون غالب‏است(۳۹)
در این ابیات مراد از انجمن دنیا و دنیا داران و از گور و کفن زیورهای دنیایی است و خرده‏دان، یعنی دقیق و ریزبین. آبِ وحی حق هم کنایه از اندرز و تعلیم پیامبران است.(۴۰)
نفس بی‏وفا و بد عهد است و باید از او روگردان شد. او پست است و قبله‏گاه او هم پست است. این عالم دنیا لایق نفس‏هاست، چرا که گور و کفن در خور مرده‏هاست، نفس اگرچه زیرک و خرد بین و دقیق است؛ ولی چون دنیا قبله‏گاهش شده، او را در شمار مردگان بدان. اگر آب وحی حق به‏این مرده رسید و روح ایمان در وی دمید، از خاک مرده زنده پدیدار می‏گردد، و تا آن وحی الهی نرسد، به‏عمر زیاد و طول بقای او که صورت خوش فریبنده‏ای دارد، مغرور نشو.(۴۱)
آنگاه حدیثی از اصحاب رسول‏صلی الله علیه وآله وسلم را یادآور می‏شود که نشان‏دهنده بزرگی و عظمت نفس کشی و مبارزه با آن است و آن هنگامی است که اصحاب پس از نبردی طولانی و مشقت‏بار، به سوی مدینه رهسپار شده‏اند و می‏پندارند که جهادی بس عظیم را به پایان رسانده‏اند و از این‏رو خشنودند؛ اما پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم آنان را به جهاد و مبارزه‏ای بزرگ‏تر فرا می‏خواند و آن مبارزه با نفس است که تنها با توفیق الهی میسر است:
چونک واگشتم زپیکار برون‏
روی آوردم به پیکار درون‏
قَد رَجَعنا مِن جِهادِالاَصغَریم‏
با نبی اندر جِهاد اَکبَریم‏
قوت از حق خواهم و توفیق ولاف‏
تا به سوزن در کشم این کوه قاف‏
سهل شیری دان که صف‏ها بشکند
شیر آن‏ست آنکه خود را بشکند(۴۲)
نوشته شده توسط: علی در : چهارشنبه 2 آذر 1390 | نظرات()

ضرورت‏های فارسی‏گوئی، فارسی‏ نویسی آموزشهای بخش فناوری اطلاعات کشور

اگر نگرههای «ویگوتسکی» در دهه چهل میلادی هزاره دوم، امروز مجدداً با احترام ارج گذارده میشود نشان از درایت پژوهشگری دارد که هوشمندانه نسبت زبان و تفکر را در زمانی دور عمیقاً تحلیل کرده است. این نگره که در زمان مطرح شدن افراطی جلوه مینمود به مدد دادههای علمی نو امروزه بدیهی جلوه میکند. منظری که گسترش حوزههای تفکر را وابسته به توسعه دامنه مهارتهای زبانی میداند و بنابراین تلاش برای گسترش حوزههای مهارت زبانی را، زمینهسازی برای گسترش دامنههای حوزههای فکری تلقی میکند.



در دیدگاه این شماره با اتکاء بر دیدگاههای ویگوتسکی و تلفیق آن با نظریه بومی و مناسبسازی فناوری (که امروزه به عنوان تجربه گرائی موردی و دسترسی به یک روایت همساز با شرایط محیطی از آن یاد میشود) بر واقعیت و ضرورتی اصرار میورزیم که آن را ضرورت حرمتگذاری و بهکارگیری گسترده زبان مادری در حوزه‏های فنی به ویژه فناوری اطلاعات و علوم رایانه مینامیم.

متأسفانه بهعلت غفلتهائی که همه ما در بهکارگیری زبان مادری در نگارش و گویشهای فنی خود کردهایم و کم‏کاری رسانههای جمعی شفاهی و مکتوب در ترویج زبان فنی فارسی در حوزه فناوری اطلاعات و علوم رایانه و سایر دشواریهائی که راهحلها آنها را به شکل ضمنی مطرح خواهیم کرد، امروزه به دشواری و با تلاش فراوان میتوان نه همه بلکه تنها گروههائی از دانشجویان این رشته را بر ضرورت این امر بدیهی (که ادله علمی و تجربی بسیاری برای آن وجود دارد) قانع نمود.

متأسفانه در مواردی هم در بین گروهی از افرادی که درگیر فعالیتهای این بخش هستند (شامل مدیران و کارشناسان) استفاده از یک زبان خود ساخته و چند رگه مملو از کوته نوشتهائی که در مواردی حتی گسترده یا معانی فنی آن را نمیدانند، ترویج و تقدیس میشود تا پوششی بر جهلی فنی شود.

اینک باید از فرصتی تاریخی یاد کرد که اقبال از سر نیاز گروههائی از مردم عادی را شامل میشود که مثلاً در دریافت کارت سوخت وانت بارها جمعیتی حدود ۵/۸ میلیون گزینه ثبت نام اینترنتی را (به علت سهولت) در سال گذشته، بر ثبتنام دستی ترجیح دادند و این مردم عادی با داشتن سواد خواندن و نوشتن در ارتباط با سواد عمومی رایانهای به زبان فارسی میتوانند کاربرانی مهم در خدمت گسترش بهکارگیری فناوریهای پرکاربرد اطلاعاتی و رایانهای تلقی شوند.

متأسفانه علیرغم تلاشهای قابل توجه فرهنگستان زبان و ادب فارسی در سالهای اخیر برای واژهسازی در این زمینه به علت ناکارائی و ناکافی بودن روشهای ترویجی آن و عدم وجود پایگاهی اینترنتی برای دسترسی به آخرین واژگان این حوزه (و لزوم تهیه نسخه کاغذی این مصوبات با مراجعه حضوری به سازمان مربوطه)، عملاً زحمات آنها کمثمر مانده است.

کتابهای دبیرستانی و هنرستانی رایانه در گونههای جدید خود مملو از واژگانی است که فارسیهای معادل آنها را فرهنگستان تصویب کرده است. کافی است تألیف کنندگان کتب درسی را وزارت آموزش و پرورش، در این زمینه توجیه و ترغیب نماید تا در یک دوره زمانی نوجوانان و جوانان ما از ابتدا با این واژهها خو بگیرند و در کم دانشی خود قداستی برای واژههای غیر فارسی قائل نشوند و واژههای فارسی را بی دلیل ناتوان در توصیف مفاهیم فنی ندانند.

متأسفانه در بین مخالفان فارسیگوئی و فارسینویسی فنی گروههائی هستند که بر نظریههای متعلق به دهه هفتاد و راهحلهائی مثل زبان اسپرانتو اشاره میکنند و یا بدون اطلاع از شکست پروژه یک زبانه کردن اینترنت و مقاومت فرهنگی کشورها، اضمحلال زبان مادری در حوزه فنی را یک جبر تاریخی (از نگاهی جزم گرایانه) برمی‏شمارند.

نسل جوان ما به دلیل اهمالی همگانی سرمایه بی بدیل زبان مادری را که ظرفیتهای ناپیدای بسیاری برای حضور در عرضه واژگان فنی دارد را با کوته نوشتهای زبانهای دیگر به عنوان مفاهیم فنی معامله میکند و در عین حال پیوندهای خود را با عموم جامعه در این حوزه میگسلد، پیوند با کسانی که باید مصرف کنندگان این فناوری و عامل ترویج و بهکارگیری آن باشند. بهانه نادقیق اینکه سازندگان هر فناوری واژگان آن حوزه را می‏سازند و ما که در بسیاری از حوزهها مصرف کنندهایم باید به این سیل واژگان تن دهیم، توجیهی ندارد و بیشتر نشانه از یک گونه تسلیم از روی راحت طلبی است. از عبارت راحت طلبی به این دلیل استفاده میکنم که قطعاً برای یک یا دو نسل این کار پر رنج است و گزینه اول راحتتر و سادهتر و عامل تفرعن بیشتر امّا این رنج را یک یا دو نسل باید برخود هموار کند تا از یک گسست زبانی و فرهنگی دیگر برحذر باشد. در حالیکه سازمانهای بینالمللی هزینههای بسیار، صرف حفاظت و ترویج خرده فرهنگها میکنند نباید ما میراث فرهنگ ایرانی خود را که تبلور عینی آن زبان مادری ما است با این ادله ناروشن و غیرعلمی فراموش کنیم.

امروز مقالات کنفرانسهای داخلی روزافزون در کشور در حوزه فناوری اطلاعات (که باید در مورد جوشش یکباره هزاران مقاله برای دهها کنفرانس در سالهای اخیر دلیل عقلی پیدا کرد) که کمتر به مسائل این حوزه در ایران میپردازند در مقالات خود راجع به انواع موضوعات در کشورهای دیگر، از گونهای زبان فارسی بهره میگیرند که اهمیت آسیبشناسی اثرات آتی آن در نسل جوان ممکن است کمتر از اهمیت اثربخشی گرایش بی دلیل امروزین برای برگزاری کنفرانسهای داخلی کشور به زبان انگلیسی نباشد که مبدعان آن تأئید ناشرین خارجی برای چاپ مقالات را ضرورت این امر میدانند و به این نکته اشاره نمیکنند که چگونه با این تصمیمات نسل جوان ما را با مفروضاتی نادرست همراه میکنند.

ضرورت یک تفاهم عمومی و تلاش فرهنگی مستمر برای فارسیگوئی، فارسینویسی و فارسیخوانی در حوزه فناوری اطلاعات و علوم رایانه امروزه بیش از پیش احساس میشود. با تفاهم گروههای کوچک و تدوین یک آداب نامه همه جانبه میتوان گویندگان، نویسندگان و خوانندگان را به فارسیگوئی و فارسینویسی ترغیب نمود. این امر نافی نوشتن، خواندن و گفتن به هر زبانی، به شکل کامل در داخل کشور نیست بلکه از شیوع و ترویج یک زبان ابداعی مخرب با ترکیبی از واژگان و کوته نوشتهای کم مفهوم جلوگیری میکند که ضمن جلوگیری از رشد فنی زبان فارسی، سطح تعاملات فنی بین نسلهای مختلف را کاهش داده و آنرا در حد احوالپرسی مکرر (مشابه برخی برنامههای خسته کننده تلویزیونی) نازل میکند و راه را بر همگانی شدن سواد فناوری اطلاعات و علوم رایانه و بهکارگیری گسترده آن در کشور میبندد و این مباد!

 

نوشته شده توسط: علی در : چهارشنبه 2 آذر 1390 | نظرات()

۱۰ خطای نگارشی در نامه نگاریهای تجاری

1) فقدان یا کمبود وضوح و شفافیت هدف اولین خطا زمانی اتفاق می افتد که شما هنوز شروع به نگارش نکرده اید . اکثر مردم وقتی شروع به نوشتن می کنند؛ حتی از خودشان این سوال را نمی کنند که واقعا" چه می خواهم بگویم؟
یا به چه کسی می خواهم نامه بنویسم ؟ اگر شما هدف شفافی نداشته باشید خواننده ی تان را گمراه خواهید کرد و او نمی تواند منظورتان را از متن بفهمد .
۲) نداشتن برنامه و طرح طرح وبرنامه یکی از اجزای قطعی یک نگارش است.اگر شما طرح هایتان را به همان ترتیبی که در ذهن دارید بیاورید؛ نوشته ی تان نامربوط خواهد بود . هر چه سازماندهی متنتان بهتر باشد؛ به همان ترتیب خواننده ی تان بهتر موضوع را درک خواهد کرد .
۳) نداشتن پیوستگی و یکپارچگی خیلی مهم است که به خواننده بفهمانید که از چه مسیری پیروی می کنید. اساسا" هر چه قدر بهتربتوانید جملات را به همدیگر ربط وپیوند دهید؛ به همان مقدار خواننده شما آسانتر ایده را پیروی خواهد کرد .
توجه : استفاده از حرف ربط و عبارتهای ربط دهنده باعث همراهی هر چه بیشتر خواننده به شما می شود .
۴) استفاده از جملات غیر شفاف و نا واضح در فرهنگ تجارت،بیشتر به اختصار ارزش قایل اند؛ پس استفاده از لغات بیشتر از حد معمول ضروری ؛ باعث ایجاد کسالت در خواننده خواهد بود.نگارش شفاف و مختصر؛ شانس جذب خواننده برای متن تان را افزایش خواهد داد و مردم علاقه دارند متنهای کوتاه و مختصر و مفید را بخوانند؛ و از گروه کلمات بی مورد لذت نمی برند .
پس سعی کنید؛ کوتاه ، مختصر و مفید و شفاف بنویسید .
۵) سبک نامناسب انتخاب سبک نگارشی شما متکی به هدف شما از نگارش وارتباط با خواننده دارد .اگر میزان رسمی بودن خود با خواننده را ندانید؛ یعنی اینکه تا چه حدی با خواننده رسمی شوید؛ دچار ریسک خواهید شد .پس از یک سبک مناسب استفاده کنید .
و همچنین وقتی هدفتان را از نگارش انتخاب کردید؛ حتما" میانه روی را پیشه کنید سعی کنید میزان و نوع لغاتی که می خواهید در نامه استفاده کنید؛بدانید. و از لغات خیلی سخت ویا خیلی ساده استفاده نکنید.
۶) آهنگ نامناسب آهنگ مناسب با خواننده داشتن؛ یکی ازرموز نگارش است . سعی کنید با خواننده با تن و آهنگ خوب صحبت کنید و لهن خشن نداشته باشید. آهنگ ملایم شانس ،داشتن نتیجه ی خوب را بالا خواهد برد .
۷) گرامر غلط داشتن اشتباه گرامری سبب خواهد شد که مفهوم نگارش شما تیره شود وباعث درک غلط و اشتباه و سو‍‍‍ء تفاهم شود .
ارائه دلیل و مدارک ؛ که ممکن است در پیوست باشد باعث میشود که خطاها و اشتباهات مشتق شده از گرامر؛ کاهش یابد ولی همواره این نکته صادق است که " داشتن متن بدون غلط گرامری یکی از ابزارهای ارتباط تجاری خوب است."
۸) علایم سجاوندی غلط عدم توجه به علایم سجاوندی سبب می شود که خواندن متن شما دشوارشود . حتی به درک غلط نیز می تواند منجر شود . علایم سجاوندی ناحیه ای است که گویندگان بومی و غیر بومی به اشتباه می افتند اما یک سری قواعدی است که به شما در نگارش مناسب کمک خواهد کرد که منظورتان را بهتر منتقل کنید .
۹) طرح بندی ضعیف نداشتن فاصله، حاشیه یا فاصله دادن های زیاد؛ عواملی هستند که باعث می شوند متن نامه ی تان نا مناسب به نظررسد . اینکه سعی کنید نامه شما خیلی خوب و جالب به نظر برسد و طرح بندی مناسبی داشته باشد زیرا باعث می شود ؛ شانس شما در جذب خواننده افزایش یابد .
۱۰) عبارات غیر استاندارد یک سری عبارتهای استاندارد درنگارش نامه انگلیسی وجود دارد که برای بهتر نویسی از آنها باید استفاده شود . در غیر اینصورت شما به عنوان یک فرد آماتور و غیر حرفه ای مطرح خواهید شد. مثلا"وقتی قرار است طرف مخاطب شما یک خانم باشد .هرگز ازعبارات Dear Miss. یا Dear Mrs. یا Dear Madam. استفاده نکنید. 
نوشته شده توسط: علی در : چهارشنبه 2 آذر 1390 | نظرات()

جستجوی مطالب

بزودی
تبلیغات

درباره ما


موضوعات

امار و اطلاعات

    کل بازدید:
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل پست ها :
    آخرین بروز رسانی :

لینك دوستان

wikilnik
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic